امروز: دوشنبه 08 خرداد 1396 برابر با 29 می 2017

یکشنبه, 07 خرداد 1396
رشت پرس/متن و ترجمه دعای روز دوم ماه مبارک رمضان را ملاحظه کنید. 
شنبه, 06 خرداد 1396

به گزارش پایگاه خبری رشت پرس، متن و ترجمه دعای روز اول ماه مبارک رمضان را ملاحظه کنید.

سه شنبه, 26 ارديبهشت 1396

امید خلیلی منش در یادداشت خود اورده است: مشارکت همگانی در صحنه های انتخابات تاثیرات ژرفی در حوزه های اجتماعی,سیاسی وبین المللی دارد.

یکشنبه, 10 ارديبهشت 1396

 يكي از مسائل مهم و ارزشمند در زندگي اجتماعي، تعامل و مشورت است که موجب می گردد راه را برای رسیدن به هدف کوتاه تر و پخته تر کند.

شنبه, 02 ارديبهشت 1396

رشت پرس// در آستانه انتخابات پنجمین دوره شورای اسلامی شهر رشت قرار گرفته ایم و شاهد حضور افراد متعددی از کاندیداها برای حضور در شورای اسلامی شهر شدیم.

یکشنبه, 27 فروردين 1396

از نظر جذب و اصطلاحاً کاریزماتیک بودن آقای روحانی بعنوان راس یک قطب نشان داده فاقد چنین توانی است و حتی حامیانش نسبت به وی شیفتگی ندارند؛ آقای رئیسی هم از این حیث تاکنون ناشناخته است.

شنبه, 19 فروردين 1396

بنده دکتر نقی معمولی، از دیار علی‌آباد، با ضربه فنی کردن آمریکا و بقیه حریفان، سکان تیمی را به دست خواهم گرفت که در المپیک دولت‌ها، تمامی طلاها را درو کند.

پنج شنبه, 17 فروردين 1396

خروس بی محل !

نوشته شده توسط منتشرشده در یاداشت و مقالات

هر سال با آمدن نوروز، یکی از بحث‌هایی که در جامعه رایج می‌شود و بسیاری درباره‌اش سخن می‌گویند، نام سال بر اساس نام یک حیوان است؛ نمادی که کمتر می‌دانیم از کجا آمده و مبنایش چیست؟ تنهای چیزی که در توجیه آن می آوریم این دوبیتی است:
موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار
این چهار که بگذرد، نهنگ آید و مار
آنگاه اسـب و گوسفند است شمار
حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر کار
و به این روش توالی این حیوانات را محاسبه می کنیم اما هنوز که هنوز است دلیل متقنی برای این نامگذاری پیدا نکرده ایم. امسال نیز در ادامه این سنت، سال خروس (مرغ ) نامیده شد. در طالع بینی، متولدین این سال را افرادی صادق، روشن، ارتباطی، جاه طلب و بامحبت می دانند. این افراد ممکن است خیلی زود به چیزی علاقه مند شوند، اما سریع آن را فراموش می کنند. آنها از عزت نفس بسیار بالایی برخوردارند و خیلی کم به دیگران متکی می شوند. از آنجا که اکثر خروس ها ذاتاً مردمانی خوش تیپ و زیبا هستند، خواهان فراوان دارند. اگر بتوانند از غرور خود کم کنند، بیشتر پیشرفت خواهند کرد اما آیا در بین افرادی که مثلا در سال میمون یا اسب متولد شده باشند، نمی توان فردی را پیدا کرد که دارای چنین ویژگی هایی باشد، به همین راحتی این طالع بینی هم زیر سئوال می رود و مبنای علمی اش تحت الشعاع قرار می گیرد.
اما با همه این حرف ها ، خروس سمبل وقت شناسی است. ساعت زیستی حیات نیز برای گذشتگان که ساعت شماطه ای نداشتند، بانگ خروس را مبنای شروع تلاش دوباره برای ادامه بقا تعیین کرده اند. حتی ائمه اطهار نیز به امت خود تاکید داشتند وقت نماز را با بانگ خروس دریابند.
خروس خصلت خوب دیگری نیز دارد و آن وفاداری است، اصولا سرپرستی چندین مرغ و جوجه را بر عهده می گیرد و بر بلندی می ایستد و نگهبانی لانه را می دهد، این پرنده تعامل خوبی با دیگر حیوانات مزرعه دارد اما وای به روزی که گربه‌ای نگاه ناجوری به یکی از عهد و عیالش بیاندازد. به راحتی و با چند حرکت، گریه گربه نگون بخت را درمی‌آورد حتی آنقدر غیرت دارد که هیچ خروس دیگری نیز جرات نزدیک شدن به منطقه تحت سیطره اش را ندارد.
اما خروس، سخاوتمند نیز هست. وقتی دانه هایی را می بیند، نوکش را به زمین می زند تا یک مرغ بیاید. وقتی مرغ آمد، خودش کنار می رود، یعنی غیر را مقدم بر خود می داند. او حتی اینقدر می فهمد که وارد لانه مرغ ها نمی شود، آداب و معاشرت می داند و تلاش می کند حریم را حفظ نماید.
وی حتی در حفظ این حریم - از برای همان غیرتی که گفتیم جزو خصایلش هست - می جنگد، جنگی شجاعانه که یا باید بکشد یا کشته شود، در مرامش عقب نشینی و فرار نیست برایش هم فرق نمی کند حریفش چه کسی باشد، خروس باشد، گربه باشد و یا حتی انسان، او شجاعانه می جنگد تا از حریم و ناموسش دفاع کند.
شاید خصایل خوب و مفید دیگری نیز در خروس باشد که انسان ها بدان غبطه می خورند و آرزو کنند خروس باشند، اما همین خروس غیور و شجاع و وفادار و وقت شناس و با پرستیژ که همیشه سینه ستبرش نیم متر جلوتر از خودش حرکت می کند، براحتی بازیچه دست انسان می شود.
مثلا خیلی از خروس‌هایی که دیده‌ایم نژاد اصیل نیستند و حاصل ذوق و قریحه‌ صاحبانشان هستند، گاهی یک مرغ نژاد مینیاتور را می‌اندازند کنار یک خروس لاری. حاصل می‌شود یک جوجه سیکس پک و ته ریش دار اما جنگجو و قلدر! بعضی ها فقط برای چشم و هم چشمی خوبند. نه قوقولی قوقو می‌کنند، نه به گربه‌ها چشم‌غره می‌روند و نه چیز دیگر. اصلا آدم رویش نمی‌شود به این‌ها بگوید خروس! بعضی‌هایشان را اگر ببینید اصلا تشخیص نمی‌دهید که این خروس است یا مرغ عشق! با جثه‌های کوچک و رنگ‌هایی عجیب و غریب. حتی برخی خروس بازها، از طفولیت به برخی خروس های بی نوا به جای آب و دانه، خون و گوشت همنوع را می دهند تا وحشی و یا به اصطلاح جنگجو بار بیانند نمونه اش همین خروس های لاری خودمان. خلاصه ژنتیک این ماکیان را تغییر داده ایم.
جالب است بدانید که اگر ساعت زیستی یک خروس که در همسایگی چند خروس دیگر زندگی می کند، زودتر زنگ بزند، میتواند کل خروس های همسایه را به خواندن تحریک کند! در حقیقت تنظیم کننده اصلی چرخه های این ساعت زیستی حیات، طول روز و اختلاف میان نور روز و تاریکی شب است. اما انسان گاهی بنا به صلاحدید خود خروس ها را در معرض نورهای مصنوعی مانند چراغ هایی که تا صبح روشن می مانند، یا پروژکتورها و امثالهم قرار می دهد تا تنظیم ساعت درونی این جانوران را برهم بزند. به همین دلیل است که برخی خروس ها با بانگ های بی موقع شان، به خروس های بی محل شهره شدند.
حال حکایت این خروس ها حکایت انسان هایی است که به جای پرداختن به اصل و ریشه انسانیت خود درگیر حواشی و مصنوعیات شدند و شدند خروس بی محل.

دوشنبه, 14 فروردين 1396

رشت پرس/از بيمار‌هاي رايج و مهم در تهران قديم که گریبانگير بسياري از دارالخلافه‌نشينان شد و آنها را راهي خانه آخرت کرد، بيماري مهلک وبا بود. دليل اصلي شيوع اين بيماري، آلوده‌بودن آب‌هاي تهران بود. جوي‌هاي آب، همگي روان بودند و مردم آن روزگار هم مسائل بهداشتي را رعايت نمي‌کردند. در همان جوي، هم لباس‌هاي کثيف و هم ميوه و سبزيجات را مي‌شستند.

 وبا در دوران قاجار غوغا کرده بود و هر چند سال يک‌بار، حتي سالي يک‌بار به سراغ تهراني‌ها مي‌آمد. اولين‌بار بيماري وبا در سال 1197 قمري در زمان سلطنت آغامحمدخان قاجار در دارالخلافه شيوع پيدا کرد که البته مدتي بعد نيز بيماري طاعون، وبا را نيز همراهي کرد و تعداد زيادي از مردم تهران بر اثر اين دو بيماري از بين رفتند. وباي هولناک بعدي به فاصله دو سال، در سال‌هاي 1244 و 1246 قمري در زمان سلطنت فتحعلي‌شاه، دوباره به تهرانيان سر زد.
 پنج سال بعد در زمان سلطنت محمدشاه نيز وبا در پايتخت شيوع پيدا کرد اما بدترين و کشنده‌ترين وبا در عصر ناصري بود؛ به حدي که يکي‌، دوبار طبق نوشته سياحان، جمعيت تهران را نصف کرد و تلفات بسياري از خود بر جاي گذاشت. آخرين وبايي که توسعه و سرايتش نيز در خاطرات به ميان آمده، در دوران مظفري بود و بعد از آن، گويا با انقراض سلطنت قاجاريه و ازبين‌رفتن يکسري خرافه‌ها، براي درمان اين بيماري يا ناعلاج‌بودنش و وجود مريضخانه و پزشکان، بيماري وبا هم کمرنگ و کمرنگ‌تر شد.

دروشدن مردمان با داس وبا
در مورد بيماري وبا و سرايت آن نبايد از نوشته‌ها و خاطرات سياحان، ديپلمات و نويسندگان آن دوره غافل شد: کنت آرتور دوگوبينو در کتاب «سه سال در آسيا»، درباره شيوع بيماري وبا در عصر ناصري مي‌نويسد: «در سال 1235 خورشيدي، وباي سختي در تهران بروز کرد. هر کسي دو پا داشت و مي‌توانست فرار کند، براي حفظ جان خود از پايتخت فرار کرد. مردم چنان مي‌مردند که گويي برگ از درخت مي‌ريزد، با اينکه در تهران آماري براي تعيين شمار بيماران وجود نداشت، مع‌ذلک من تصور مي‌نمايم که بيش از يک‌سوم سکنه شهر تهران بر اثر وبا مردند.»
زماني که وبا در تهران شيوع پيدا مي‌کرد، ديپلمات‌ها کمتر از عوام به آن دچار مي‌شدند زيرا بلافاصله سفارتخانه‌ها براي جلوگيري از سرايت اين بيماري در ميان اعضايشان تلاش مي‌کردند. ازجمله آنکه از ديپلمات‌ها و اعضاي خانواده‌شان مي‌خواستند آب خام و نجوشيده نخورند؛ البته به قول کنت دوگوبينو، اين مسئله در مورد دارالخلافه‌نشينان صدق نمي‌کرد. آنها فکر مي‌کردند وبا يک بلاي شيطاني يا آسماني است يا برخي خود را اين‌گونه توجيه مي‌کردند که اين سرنوشتي بوده که برای ما نوشته شده و مانند هميشه بي‌اعتنا به حرف‌هاي پزشکان فرنگي و غيرفرنگي، لباس‌هايشان را در جوي‌ها مي‌شستند، از آب آن مي‌نوشيدند و... .
مدتي بعد، در تهران خبری پيچيده شده بود که يکي زوار که از مشهد برگشته، لباس‌هاي کثيفش را در جوي آب شسته و وبا به اين صورت در تهران شيوع پيدا کرده است و اين در زماني بود که دکتر فوريه، پزشک مخصوص ناصرالدين‌شاه در ايران به سر مي‌برد. دکتر فوريه، در کتاب «سه سال در دربار ايران» از اين بيماري وحشتناک طبق تاريخ‌ها، چنين ياد مي‌کند: «امروز از تهران نامه‌اي رسيد[1] مشعر بر اينکه وبا از 6 روز پيش در تهران ظاهر شده و سخت نيز هست و اجازه خواسته بودند که فورا بقيه زنان حرم را به صاحبقرانيه بفرستند... با وجود اخباري که به ما مي‌رسيد و مي‌رساند که وبا حتي به شميرانات و ييلاقات مجاور تهران نيز سرايت کرده، کساني که به ديدن ما آمده بودند، مي‌گفتند که وبا هر روز قريب صد نفر تلفات دارد، دو روز گذشته هم مادر ظل‌السلطان از وبا مرده‌اند. شاه با اينکه از اين اخبار دچار حزن و اندوه شده بود، باز هم از تصميم خود برنمي‌گشت. به‌علاوه، ديگر براي دورشدن از تهران وقتي باقي نبود... وبا از چند روز پيش تاکنون در آبادي‌هاي اطراف مثل تجريش، زرگنده، رستم‌آباد (اختياريه) و دزاشوب مشغول کشتار است. ديشب هم در سلطنت‌آباد (پاسداران)، دو نفر به اين مرض مرده‌اند... وبا در حال برافتادن است ولي در تهران از روز
27 محرم تا غره صفر، روزي نزديک به 800 نفر را کشته و اين مقدار تلفات را اگر در نظر داشته باشيم که جمعيت تهران در تابستان نصف مي‌شود، بسيار زياد است. اين تلفات هم بيشتر به فقرا که وسيله فرار نداشتند و به علت تنگدستي بيشتر در معرض حمله مرض قرار مي‌گرفتند، وارد شده... تهران به وضع عادي برگشته و بازار کما في السابق به دادو‌ستد مشغول شده است اما از تاريخي که ما از شهر رفته‌ايم تا به امروز، خدا مي‌داند که خرمن چقدر مردم به دست داس مرگ درو شده است.»
طبق نوشته‌هاي اعتمادالسلطنه، هرروزه در دوراني که وبا فراگير شده بود، شخص ناخوشي را مي‌آوردند و در وسط کوچه و خيابان مي‌خواباندند، دو، سه نفر دورش جمع مي‌شدند و به سايرين مي‌گفتند وبا گرفته و پول غذا و دارو ندارد و به‌اين‌ترتيب، با بساط يکي، دو‌ساعته‌شان، مبلغي پول جمع مي‌کردند و سپس معرکه خود را در خيابان ديگري پهن مي‌کردند.
تعطيلي مدارس براي وبا
در دوران مظفرالدين‌شاه، بار ديگر بيماري وبا در تهران شدت گرفت. اين‌بار از هندوستان و سپس افغانستان وارد مرزهاي ايران شده بود و گسترش آن در حدي بود که براي نخستين‌بار اعمال قرنطينه را به جا آوردند. با اين فرض که وبا از جنوب تهران وارد شده، دوباره يقه فقرا را گرفت و سپس به مرکز و شمال نيز سرايت کرد. براي جلوگيري از گسترش بيشتر، شوراي‌عالي معارف، مدارس را چند ماه تعطيل کرد حتي بعد از ريشه‌کن‌کردن و ازبين‌رفتن بيماري تا مدت طولاني بچه‌ها به مدرسه نمي‌رفتند.
[1]- در اين زمان که دکتر فوريه خاطراتش را مي‌نويسد با شاه و برخي از اهالي حرم به شکارگاه شهرستانک رفته بودند.تابناک

انتهای پیام/083451

 

صفحه1 از22

آخرین اخبار

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه اخبار رشت

اخبار گوناگون

انتخاب مخاطبین

حالت های رنگی