امروز: چهارشنبه 01 آذر 1396 برابر با 22 نوامبر 2017

نیمه پنهان جنگ/ناگفته هایی از ایثار همسران و مادران شهدا

  • دوشنبه, 12 مهر 1395
  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

به گزارش پایگاه خبری رشت پرس دفاع مقدس یادآور رشادت ها و ایثارگران جوانان این مرز و بوم است که از همه چیز خود گذشته و راهی جبهه های نبرد با صدامیان شدند. جوانانی که عاشقانه پای غیرت و اعتقاداتشان ایستاده و اجازه ندادند مشتی از خاک کشور به دست دشمن یاغی برسد.

اما در این میان جدا از رزمندگان، این زنان بودند که پشت جبهه ها با حضور گرم خود قوت قلبی برای فرزندان و همسرانشان بودند تا سختی نبرد را به دوش بگیرند، زنان بسیاری در دوران هشت سال دفاع مقدس فرزندان و همسران خود را آماده رفتن به جبهه‌ها می‌کردند و مشوق اصلی برای حضور در جبهه‌ها بودند.

اگرچه به نقش زنان کمرنگ‌تر از مردان پرداخته شده اما نباید از این اصل غافل ماند که جنگ بی‌حضور و حمایت زنان، نتیجه‌ای جز تقدیم خاک کشور اسلامی‌مان به دست دشمن تجاوزگر نداشت، شاید کمتر کسی با رشادت‌ها و از خودگذشتگی‌های این افراد آشنا باشد.به همین دلیل به مناسبت هفته دفاع مقدس پای صحبت های آیه های ایثاری نشستیم که هنوز عطر خاک سرخ جبهه را می دهند؛

 سردار حزب الله فومن از زبان همسر

 معصومه سپاس، همسر شهید فرهنگی غلامرضا ادبی مهذب در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری شبستان از رشت با بیان اینکه شهدا تداوم دهنده راه عاشورا هستند اظهار کرد: امام حسین(علیه السلام) الگو و رهبر همه شهیدان است که ثمره معامله همه آنها رضای خدا بود.

وی با بیان اینکه شهدای ما از مکتب حسین (علیه السلام) درس گرفتند تصریح کرد: شهدا به ندای امام زمان خود لبیک گفته و فریاد «هل ناصر ینصرنی» را درک کرده بودند.

همسر شهید با بیان اینکه غلامرضا بسیجی عاشقی بود که دل در گرو خمینی کبیر داشت اظهار کرد: وی در سال هاي‌ انقلاب‌، از افراد فعال‌ بوده و انجمن جوانان‌ پيرو خط‌ امام‌ را در فومن تشکیل‌ و از انحراف‌ جوانان‌ بسياری‌ جلوگيری‌ کرد.

وی معلمی بسیجی و ورزشکار بود که در جذب‌ و هدايت‌ نيروهای‌ بسيجی‌ و حزب‌الله‌، فعاليت ‌چشمگيری‌ داشت‌ و بعلت‌ فعاليتهای‌ گسترده‌ او در اين‌ نهاد انقلابی‌، به‌ «سردار حزب‌الله‌ فومن» معروف‌ شده‌ بود.

سپاس، با بیان اینکه غلامرضا بر تلاش و کوشش بسیار معتقد بوده و هیچگاه از فعالیت های فرهنگی خسته نمی شد افزود: وی از همان دوران دغدغه فرهنگی داشته و متوجه خلا فرهنگی جامعه شده و تلاش می کرد از هر فرصتی برای ارتباط با نوجوانان و انتقال معارف دینی و اسلامی بهره گیرد.  وی بعد از اتمام ورزش، نوجوانان را با خود به مسجد برده و نماز جماعت برپا میکرد، هنگام مرخصی و بازگشت از جبهه ها نیز به این کار ادامه می داد چون معتقد بود باید فرهنگ دینی و اسلامی برای نوجوانان که آینده سازان ایران اسلامی هستند، تبیین شود.

وی با بیان اینکه غلامرضا نخستین فرزند و سومین شهید خانواده است افزود: دو برادر غلامرضا زودتر از وی به شهادت رسیدند.

همسر شهید با بیان اینکه در سال 60 هنگامی که غلامرضا دانشجوی آموزش ابتدایی بوده با وی ازدواج کردم تصریح کرد: وی معاون آموزش و پرورش شهرستان فومن بود  و با توجه به دغدغه فرهنگی و تلاشش برای تربیت نوجوانان این شهرستان، مسئولان تلاش کردند تا با دادن سمت مدیرکل آموزش و پرورش استان وی را در استان نگه داشته و از خدمات فرهنگی وی بهره مند شوند اما غلامرضا رویارویی با دشمن در جبهه نبرد را ترجیح داد.

 دقت در استفاده از بیت المال

وی «صبر و صلاة راه مردان خداست» را شعار زندگی غلامرضا اعلام کرد و افزود: وی بسیار متعهد و منظم بود و در اموال بیت المال بسیار دقت می کرد روزی از مدرسه به منزل آمد و هنگام درآوردن کتش متوجه دو سوزن ته گردی شد که از مدرسه آورده بود بسیار ناراحت شد و به مدرسه بازگشت و آن دو سوزن را در جای خود گذاشت.

سپاس، با بیان اینکه خاطرات و دست نوشته های بسیاری از غلامرضا برجا مانده است به بیان خاطره ایی از همسر شهیدش پرداخت و اظهار کرد: زمانی که معلم معارف بود برای گرفتن امتحان به مدرسه رفته و برگه ها را در کلاس تصحیح کرد. یکی از دانش آموزانش نمره تک آورده بود، غلامرضا خط کشی به دانش آموز داد و گفت: من را بزن. نمی دانم کجا برای تو کم کار کرده ام که چنین شدی.وی همواره در دعاهایش از خداوند می خواست تا وی را شرمنده دانش آموزانش نکند.

وی با بیان اینکه هنگام شهادت غلامرضا دختر بزرگم چهار سال داشت تصریح کرد: دو دخترم همیشه بهانه پدر را می گرفتند و بعد از هر بار آمدن پدر با اشک و ماتم رفتنش را نظاره می کردند و غلامرضا سعی می کرد برای خوشحالی فرزندانش زود به زود به منزل برگشته و با هدیه ایی آنان را راضی نگه دارد.

غلامرضا پس از شرکت در عملیات های مختلف و 12 ماه حضور در جبهه سرانجام‌ بر اثر بمباران‌ هواپيماهاي‌ دشمن‌ در منطقه‌‌ عملياتي ‌شلمچه‌، در عملیات كربلاي‌ 5 مجروح‌ و در نهايت‌ بعلت‌ جراحات‌ زياد و در حالی كه‌ يک پایش را بر اثراصابت‌ تركش‌ و عفونت‌ زياد قطع‌ كرده‌ بودند، يازدهم‌ بهمن‌ ماه‌ 1365 در بيمارستان‌ امام‌رضا (علیه السلام‌) مشهد به‌ شهادت‌ رسيد و در گلزار شهدای‌ فومن‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد.

رزمندگان كوچكي كه قهرمانان بزرگ شدند

اما در ميان رزمندگان دوران ددفاع مقدي رزمندگاني بودند كه با دستان كوچك اما قلب بزرگ خود به نداي رهبري لبيك گفته و راهي جبهه هاي نبرد با دشمنان شدند. نام اين رزمندگان و رشادت هايشان در صفحات تاريخ دفاع مقدس ثبت شده است. رزمندگان كوچكي كه قهرمانان بزرگ شدند.

شهيد علي شريفي مهنا دانش آموز ۱۵ ساله گيلاني يكي از اين قهرمانان كوچ تاريخ دفاع مقدس است.

مادر شهید دانش آموز علی شریفی مهنا از حضور دانش آموز شهیدش در جبهه های نبرد حق علیه باطل گفت.

علی 27 شهریور سال 65 بعد از آموزش نظامی به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام و در گردان سلمان لشکر قدس گیلان سازماندهی شد. وی در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه در 19 دی سال 65 با رمز یا زهرا شرکت و پس از نبرد سنگین با دشمن بعثی در 23 دی ماه همین سال به فیض شهادت نائل آمد.

پیکر مطهر این شهید در همان منطقه مفقود الجسد شد و پس از 10 سال در روز شهادت امام علی(علیه السلام)تشیع شد.ولادت علی مقارن با ولادت امام علی(علیه السلام) و سالروزشهادتش نیز مقارن با شهادت امام علی(علیه السلام) بود.

مادر اين شهيد دانش آموز با گویش زیبای گیلکی خود گفت: وابستگی بسیاری به علی داشتم و نمی توانستم دوری او را تحمل کنم و هربار که وی درخواست رضایت برای اعزام به جبهه را می داد با مخالفت من و پدرش مواجه می شد.

وی با بیان اینکه زمانی که 15 سال داشت یک روز بعد از بازگشت از مدرسه من من کنان گفت: مامان می خواهم به جبهه بروم. گفتم: تو طفل هستی و سن و سالی نداری، درست را بخوان.

پدر علی راننده بود و اکثر اوقات دور از خانه و خانواده بود، هنگام بازگشت علی ماجرا را برای پدرش تعریف کرد و از او اجازه خواست اما پدرش به شدت مخالفت کرده و وی را دعوا کرد.هر بار که سخن از جبهه می آورد با مخالفت من و پدرش مواجه می شد.

علی دور از چشم ما آموزش های نظامی لازم را فرا گرفته بود. روزی به خانه آمد و و سریع به اتاقش رفت و در را بست. متعجب شدم به اتاقش رفتم اما در بسته بود نگران شدم. بعد از اینکه از خانه بیرون رفت به اتاقش رفته و ساکی زیر تختش دیدم، بیرون آوردم در آن لباس بسیجی بود که پشتش پاره شده بود. تعجب کردم زیرا علی پسر ساکتی بود و اهل دعوا و مجادله نبود وقتی برگشت پیراهن را نشانش دادم، ابتدا ناراحت شد که چرا به اتاقش رفتم و جستجو کردم اما بعد از آن توضیح داد که برای رفتن به جبهه همچنان مصر است و آموزش های نظامی را فرا می گیرد.

علی از شدت محبت من به خودش خبر داشت و با ترفندهای مختلف مرا راضی کرد تا با رفتنش به جبهه موافقت کنم و از من خواست تا پدرش را هم راضی کنم. بالاخره با اصرارهای علی موافقت کرده و بعد از رفتنش به مدرسه با پدرش صحبت کرده و او را قانع کردم اما پدرش گفت: «اگر هر بلایی سرعلی آمد مقصر تو هستی و تو باید جوابگو باشی». عشق مادر و فرزندی باعث شد تا شرط پدرش را قبول کنم و بالاخره علی راهی جبهه شد.

وی که چهره ایی غمناک داشت با یادآوری روز اعزام علی به جبهه اشک در چشمانش حلقه زد و ادامه داد: هنگام اعزام علی به جبهه وی بسیار مریض بود و تب داشت پدرش از او خواست با این حالش نرود ولی علی تمام داروهایش را برداشت در ساکش گذاشت. صبح زود از خواب بلند شد، نمازش را خواند، نان سنگگ گرفت و صبحانه را با هم خوردیم. بعد از خوردن صبحانه به سمت پدرش رفت و او را بوسید و مرا در آغوش گرفت، فهمیدم که زمان رفتن علی شده به او گفتم:« دلت برای من نمی سوزه، حرف من و پدرت را گوش ندادی اما تو را به حضرت علی(عليه السلام) می سپارم خودش نگهدارت باشد».

 از پدرش خداحافظی کرد اما پدر ناراحت بود و برای بدرقه علی نیامد. من نیز با فاصله تا محل اعزام رفته و وی را بدرقه کردم. بعد از چند ساعت دوستان علی به منزلمان آمده و گفتند: مامان علی نارحت نباش علی را تا امامزاده هاشم بدرقه کردیم. او از ما خواست تا مراقب تو باشیم. گفتم: اگر علی مرا دوست داشت نمی رفت و گريه کردم.

بعد از چند هفته نامه علی به دستمان رسید که نوشته بود: نگران من نباشید حالم خوب است و هیچ نگرانی ندارم. سه نامه از علی به دستمان رسید در نامه آخر نوشته بود که تیربارچی جبهه شده است.

نگران شدم به دو برادرم که در جبهه و نزدیک علی بودند گفتم: به سراغ او بروند برادرم می گوید: هنگامی که پیش علی رفتم دیدم در سنگر خوابیده و در تب شدید می سوزد داروهایش را دادم و از او خواستم تا در عملیات صبح شرکت نکند اما علی مخالفت کرد و گفت: من تیربارچی هستم و صبح صف اول و جلوتر از همه می ایستم.

وی قبل از اعزام نامه ایی خطاب به من نوشته و از من خواست تا دعا کنم تا در عملیات کربلای 5 شهید گمنام شود.

اشک بر گونه هاي مادر علی روانه شد و اندکی مکث کرد و با صدایی بغض آلود گفت: دیگر علی را ندیدم و همان یکبار اعزامش منجر به شهادتش شد.

وی در حالیکه تلاش می کرد لبخندی بر لب داشته باشد ادامه داد: خبری از علی نداشتیم و نامه ما هم برگشت خورده بود خیلی نگران شدم. به برادرم متوسل شدم تا خبری از علی بیاورد. برادرم بعد از جستجو گفت: علی شهید شده اما پیکرش مفقود و گمنام است و تمام تلاش ها برای یافتن پیکر علی بی نتیجه ماند.

همرزمانش می گویند، ابتدا تیر به دست علی اصابت کرد. دست وی را بسته و او را به گوشه ایی بردند اما او اصرار کرد که من تیربارچی هستم و ادامه می دهد اما باز هم تیر می خورد و نقش زمین می شود. دوستش به سمت وی می رود و می گوید آخرین کلمه ایی که بر زبان آورد این بود: «مادرجان، مادر جان، مادر جان.... »او را به سمت درخت نخل بردیم و به مبارزه ادامه دادیم اما دیگر اثری از پیکر علی نیافتیم.

روزها، ماه ها و سال های یکی پس از دیگری گذشت و مادر علی همچنان چشم انتظار بازگشت فرزندش بود. شب اول احیا سال 75 تلفن خانه به صدا در آمد و خبر از بازگشت پیکر علی بعد از 10 سال داد.

مادر علی می گوید: به بنیاد شهید رفتم، وقتی پیکر علی را آوردند کمی خود را کنار کشیدم، باورم نمی شد که این استخوانها و لباس ها، علی من باشند اما از روی دفترچه، انگشتر و سایر وسایلش او را شناختم و فرزند رشید خود را پس از 10 سال در ابعاد بسیار بسیار کوچکتر همچون علی اصغر در ملحفه ایی پیچیده در آغوش گرفتم.

پدرش از خبر آمدن علی شوکه شده و سکته خفیف قلبی کرده و در بیمارستان حشمت بستری شده بود و من خبر نداشتم و منتظر بودم تا پدر بیاید و علی را ببیند که گفتند پدر نمی آید. و بعد از ۱۰ سال انتظار بالاخره من و ژدر علي با ديدن پيكر وي آرام گرفتيم.

این است رشادت های مادران و همسران شهدا که در طول هشت سال دفاع مقدس با صبر و پایداری، زینب وار ایستاده و به مقابله با دشمن متجاوز پرداختند. زنانی که دوشادوش مردان پشت جبهه ها حضور یافته و تسلی دل رزمندگان بودند.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در یاداشت و مقالات
خواندن کد خبر: 11488

ارسال نظر

انتشار نظرات در پایگاه اطلاع رسانی رشت پرس به معنی تائید آن نیست. رشت پرس نظرات حاوی توهین و افترا و با حروف غیرفارسی را منتشر نخواهد کرد.


آخرین اخبار

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه اخبار رشت

اخبار گوناگون

انتخاب مخاطبین

حالت های رنگی